Friday, March 17, 2006
نان پاره ز من بستان
جان پاره نخواهد شد
وان را که منم مأوا
آواره نخواهد شد
وان را که منم خرقه
عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره
بیچاره نخواهد شد
میچرخم و میرقصم و مینوشم
از این جام
بیخود شده از خویشم
واز گردش ایام
آنکس که رخش بیند
پاداش نخواهد هیچ
بی او به بهشت اندر
یک لحظه بپاید بیش
از خویش برستم من
بر سجده نشستم من
خویشم همه غیر آمد
از غیر گسستم من
بتخانه زدم آتش
آتشکده را خاموش
لات و هول و عظا
از پایه شکستم من
لات و هول و عظا
از پایه شکستم من
میچرخم و میرقصم و مینوشم
از این جام
بیخود شده از خویش
واز گردش ایام
این عشق الهی است
حق لایتناهیست
این عشق الهی است
این شور خداییست